شعری از آقای آخوندی؛ فلاکت ها کشیدم من چنان زار آمدم سویت

شعری از آقای آخوندی؛ فلاکت ها کشیدم من چنان زار آمدم سویت
شعر زیر سروده آقای آخوندی یکی از شاعران اناری است:
چه تنهایم در این دنیا به فکرم کس چراباید؟
و می نالم شکایتها و فردایم کجا باشد؟
برایم دردها آمد نیامد کس به بالینم
بدان جانم که روزی دردمندان را شفا باشد
به چشمانم نگاهی کن به دادم رس که تنهایم
بترسم من از آن روزی که در غربت جفا باشد
فلاکت ها کشیدم من چنان زار آمدم سویت
صبوری کن برو جایی که خویشان را وفا باشد
هزاران غم به دل آمد چو دل دریا شد از غمها
دلم خواهد روم آنجا به دلهایش صفا باشد
خدا روزی دهد ما را نباشد دست محتاجی
نبینم منزلی در آن که فردایش گدا باشد
بیامد ابرها چون سایبانی شد در این صحرا
که دانستم همان اول وفاها بر فنا باشد

شعری از آقای آخوندی؛ فلاکت ها کشیدم من چنان زار آمدم سویت

شعر زیر سروده آقای آخوندی یکی از شاعران اناری است:
چه تنهایم در این دنیا به فکرم کس چراباید؟
و می نالم شکایتها و فردایم کجا باشد؟
برایم دردها آمد نیامد کس به بالینم
بدان جانم که روزی دردمندان را شفا باشد
به چشمانم نگاهی کن به دادم رس که تنهایم
بترسم من از آن روزی که در غربت جفا باشد
فلاکت ها کشیدم من چنان زار آمدم سویت
صبوری کن برو جایی که خویشان را وفا باشد
هزاران غم به دل آمد چو دل دریا شد از غمها
دلم خواهد روم آنجا به دلهایش صفا باشد
خدا روزی دهد ما را نباشد دست محتاجی
نبینم منزلی در آن که فردایش گدا باشد
بیامد ابرها چون سایبانی شد در این صحرا
که دانستم همان اول وفاها بر فنا باشد
شعری از آقای آخوندی؛ فلاکت ها کشیدم من چنان زار آمدم سویت