فاطمه ای طلیعه عشق

فاطمه ای طلیعه عشق
پیش از تو خدای عالم، بهانه ای برای آفریدن نداشت. عشق بی معنا مانده بود.
وارث: فاطمه ای
طلیعه عشق! ای بهانه هستی! ای عصاره وجود رسول(صلی الله علیه و آله)!
پیش از تو خدای
عالم، بهانه ای برای آفریدن نداشت. عشق بی معنا مانده بود .
فخر، فروتنی، بزرگی،
آبرو، زیبه همراهیی و کمال همه واژه هایی تهی، بی فروغ و بی نشان بودند .
تو اما به همراه طلوع
خود برگستره زمان، عشق را معنا کردی؛ فخر را مایه مبه همراههات شدی؛ فروتنی در مکتب تو درس
افتادگی آموخت؛ بزرگی، اوج از بلندای تو یافت. آبرو حتی از تو آبرو گرفت؛ زیبه همراهیی را
تو زینت بخشیدی؛ و … به همراهلاخره کمال نیز بواسطه تو تکامل پذیرفت .
مانده ام از تو
چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ که قلم درمانده از
ستایش توست؛ تویی که :
تجلّی خدایی و
خدای تجلّی؛
که تمام حسنی و
حسن تمام؛
که دخت یکتای رسولی
و یکتا دخت رسول؛
که کوثر حقیقتی
و حقیقت کوثر؛
که چشم روشن رسولی
و روشنای چشم رسول (ص)؛
که محبوبترین همسری
و همسر محبوبترین؛
که فخر کمالی و
کمال فخر؛
که تجسّ …

فاطمه ای طلیعه عشق

پیش از تو خدای عالم، بهانه ای برای آفریدن نداشت. عشق بی معنا مانده بود.
وارث: فاطمه ای
طلیعه عشق! ای بهانه هستی! ای عصاره وجود رسول(صلی الله علیه و آله)!
پیش از تو خدای
عالم، بهانه ای برای آفریدن نداشت. عشق بی معنا مانده بود .
فخر، فروتنی، بزرگی،
آبرو، زیبه همراهیی و کمال همه واژه هایی تهی، بی فروغ و بی نشان بودند .
تو اما به همراه طلوع
خود برگستره زمان، عشق را معنا کردی؛ فخر را مایه مبه همراههات شدی؛ فروتنی در مکتب تو درس
افتادگی آموخت؛ بزرگی، اوج از بلندای تو یافت. آبرو حتی از تو آبرو گرفت؛ زیبه همراهیی را
تو زینت بخشیدی؛ و … به همراهلاخره کمال نیز بواسطه تو تکامل پذیرفت .
مانده ام از تو
چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ که قلم درمانده از
ستایش توست؛ تویی که :
تجلّی خدایی و
خدای تجلّی؛
که تمام حسنی و
حسن تمام؛
که دخت یکتای رسولی
و یکتا دخت رسول؛
که کوثر حقیقتی
و حقیقت کوثر؛
که چشم روشن رسولی
و روشنای چشم رسول (ص)؛
که محبوبترین همسری
و همسر محبوبترین؛
که فخر کمالی و
کمال فخر؛
که تجسّ …
فاطمه ای طلیعه عشق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *